۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دلنوشته عاشقانه زیبا دلنوشته زیبای عاشقانه» ثبت شده است

دلنوشته شبانه

این پست گفتم ی خاطره تعریف کنم

واقعا خودم در تعجبم از این رفتاری ک در سن 15سالگی از خودم نشون دادم :|

خب اول ی مقدمه بگم ما 5تا خواهر و برادریم و من بچه چهارم و دختر دوم ینی اول خواهرم بعد دوتا برادرا بعد من بعد هم ریحان

سال 83خواهرم و برادر بزرگم ازدواج کرده بودن

ادامه مطلب...
۰۸ فروردين ۹۵ ، ۰۲:۲۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
imani imani

دلم تنگه

آخ که کجایی...

در کدامین بی راهه گمت کرده ام...

بی هدف مدادی برمیدارم...

صحفه های زندگیم را بی سمت و سو

خط خطی میکنم...نام تو را از میان تمام خط خطی های

روزگارم پیدا میکنم...

کجایی بانو.

رفتی و هیچ نگفتی درمانده ای اینجا تنها ماند

ان موقع که رفتی...

برگ ها نوید روییدن داشتند و زندگی

غنچه ها به هوای تازه ی بهار شکوفه میدادن

گوشه کنجی از این خانه مینشینم و سرم را با کتاب های

عجق وجق گرم میکنم .

امروز به هوایت یک پیتزا با همان سس و نوشیدنی خوردم.

خیلی وقت است ذائقه ام فقط یک پیتزا میخواهد

امروز صدایت را شنیدم 

چقدر دلنشین و بود شاد

کاش جوابت را میدادم

تا از دالان و راه های پرپیچ و خم درونم

پی به افکارم ببری

بی سمت و سو...

بی جهت...

تنها...

راه تورا میخواند...کاش بودی...

۲۵ بهمن ۹۴ ، ۰۰:۰۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
imani imani

دلنوشته

"برنامه هاتون به کجا رسید؟؟"

"اهداف بلندمدت رو مشخص کردی؟؟"

"چیکار میکنی ؟ کارات به کجا رسید؟؟"

و 

و

جواب میدهم :

"دارم اهداف بلند مدتم رو مشخص میکنم "

"دارم برنامه های کللی و جزئیم رو مشخص میکنم"

"هنوز جدول زمانی ندارم تا چندروز دیگه مشخص میکنم "

"اینکه کی میام  رو بعدا بهت میگم "

......


این روزها باید افسار نفس سرکشم را بگیرم و ببندمش به همین تکه اهن سفید چسبیده به دیوار!!

این روزها باید شتر درونم را پنج لا کنم و بتپانمش در یک شیشه ی چندسانتی متری و درش را محکم ببندم  تا مقداری کم کرده باشم از غرور و منیتش!

این روزها باید جام زهری بنوشم و به قتل برسانم ترسهای دروغین درونم را!

این روزها باید بروم به ماموریت ... کشیک شب .... 

انگار که قفس باغ وحش درونم باز شده باشد و از هر سویی ندایی بیاید ! شتر درونم  رم کرده باشد ... منم منم راه انداخته باشد !

این شتر را باید فراری بدهم !! وگرنه تمام برج های تریلیون تومانی ساخته شده ی درونم را لگدمال خواهد کرد...

این روزها باید کم رنگ بشوم . انقدر کم رنگ که محو شوم در تو . که فقط تو بمانی و دیگر هیچ !

۲۵ بهمن ۹۴ ، ۰۰:۰۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
imani imani

دلنوشته عاشقانه

بی هوا خاطراتی از خاطرات بایگانی ام را ورق می زنم

و بی هوا یاد آن روز برفی می افتم

آن روز برفی که سرد بود

ولی گرمای عشق گرممان کرده بود

مهم نبود سرد است

مهم این بود که با یکدیگریم

برف بازی کردیم

آدم برفی درست کردیم

گفتم بیا یکیادگاری از خودمان حداقل تا بارش برف بعدی به یادگار بذاریم

قبول کرد

دستکش ها را از دستانم در آورده و مشغول در آوردن دستکش های او شدم

گفت چیکار میکنی

گفتم هیس

با عشق نگاهم کرد و چیزی نگفت

دستانش را با دو دستم گرفتم دستاشو توی برف فرو کردم

یخ کرد و گفت دیوانه

گفتم دیوانه ام کرده ای تا آخرش دنیا هم بیخ ریشت هستم

گفت تو من را دیوانه کرده ای

با لجبازی گفتنم نه تو منو دیوانه کرده ای

آخرشم اونم دستامو تو برف فرو کرد

رد دستانمان آن روز در برف ها برای همیشه به یادگار ماند 

دستانی که بعد از رفتنش هرگز گرم نشد 



۲۴ بهمن ۹۴ ، ۱۸:۱۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
imani imani

زندگی و عشق

اگر خواستی زندگی کنی ..

باید منتـــــظر باشی تا مرگ  به سراغت بیاید ..


اما اگر عاشـــــق شدی ..


دوان دوان بسوی فدا شدن در راه معشـــــوقت خواهی دوید ..


و این خاصیت کسانی ست که در فکر جـــــاودانه شده اند ..

۲۴ بهمن ۹۴ ، ۱۵:۵۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
imani imani